
شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود
امام علی علیه السلام فرمودند:
زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
قلب خود را از كینه دیگران پاك كن، تا قلب آنها از كینه تو پاك شود.
امام علی علیه السلام فرمودند:
كسی كه به تو گمان نیكی برد، گمانش را (عملاً) تصدیق كن.
امام علی علیه السلام فرمودند:
به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.
امام علی علیه السلام فرمودند:
قیمت و ارزش هر كس به اندازه ی كاری است كه به خوبی می تواند انجام دهد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است و انصاف مایه فزونی دوستان است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
همیشه جاهل: یا افراط گر و تجاوزكار و یا كندرو و تفریط كننده است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
به مردم بگویید بهتر از آن چیزی كه می خواهید به شما بگویند.
امام علی علیه السلام فرمودند:
ثمره تفریط و كوتاهی پشیمانی است و ثمره دور اندیشی سلامت.
دوستان سلام:
با همکاری شما عزیزان پایگاه دیگری نیز در مورد مولای متقیان و زندگی او
و مطالب زیادی در مورد قران و امام عصر راه اندازی کرده ایم.
آدرس های تمام پایگاه های ما:
www.maktab-ali.com
www.maktab-ali.ir
www.ali-mola.com
www.imamhazer.com

پاسخ :
به طور كلّی می توان یاران حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ را به دو گروه عام و خاصّ تقسیم كرد. یاوران عام آن حضرت عموم مردمی به شمار می آیند كه در عصر ظهور به یاریش بر می خیزند و در اجرای فرمان های او تا پای جان می كوشند. از این رو یكی از تعالیم اسلامی این است مردم از خدای بزرگ بخواهند آنان را از یاوران امام زمان ـ علیه السّلام ـ به شمار آورد. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل است كه می فرماید: هر كس چهل صبح گاه دعای عهد را به پیشگاه پروردگار متعال بخواند، از یاوران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور او، بمیرد خداوند او را از قبرش (رای یاری حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ)بر می انگیزاند.(1)
امّا یاران خاصّ آن حضرت، افراد بسیار ممتازی به شمار میآیند كه امام عصر ـ علیه السّلام ـ به كمك آنان تمام دنیا را از عدالت پر می كند. دربارة فضیلت این گروه، احادیث متنوّعی وجود دارد.
در منابعی هم به استناد برخی احادیث، مانند «خطبة البیان، امام علی ـ علیه السّلام ـ نام، نسب و محل زندگیشان نیز ذكر شده است.(2)
ادامه ی مطلب را حتما بخوانید...

ما وقتی پای صحبت کسانی که مردم در احکام به آنها زیاد مراجعه می کنند می نشینیم می بینیم که از یک چیز خیلی می نالند و آن : " عدم رعایت موازین شرعی در معاملات است "
متأسفانه برخی از کاسبان این روزها به احکام معاملات اهمیت زیادی نمی دهند ما این بار می خواهیم از بزرگترین و یا حداقل یکی از بزرگترین آفات تجارت صحبت کنیم ما ابتدا عظمت گناه ربا را بیان کرده و راه حل جلوگیری از آن را از زبان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان خواهیم کرد:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) :
"ربا هفتاد و سه قسم دارد که کمترین آن مثل این است که انسان با مادر خود نزدیکی کند "
امام باقر (علیه السلام) :
" یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از چهل بار زناکردن است "
امام صادق (علیه السلام) :
"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از سی بار زنا کردن با محارم خود مانند خاله و عمه است "
"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خداست "
"ربا هفتاد جزء دارد که کمترین آن این است که انسان با مادر خود در خانه خدا نزدیکی کند "
أمیرالمؤمنین(علیه السلام) مکرر تأکید می نمود که بازرگانان قبل از ورود به تجارت احکام آن را مطالعه کنند مثلا حضرت فرمود :
"ای جمعیت بازرگانان! اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت "
"کسی که احکام معاملات را نمی داند نباید در بازار بنشیند و به خرید و فروش مشغول شود "
از احادیثی با مضمون مشابه علت این فرمایش حضرت توسط خود ایشان بیان می شود:
"ای مردم ! قبل از تجارت احکام آن را فرابگیرید و الله ربا در این امت از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه مخفی تر است "
" کسی که بدون فراگیری احکام تجارت وارد آن شود بارها و بارها به ربا خواهد افتاد "
آیا ما ربا را به اندازه جماع با محارم می دانیم؟
آیا همان طور که در روابط خود با محارم احتیاط را رعایت می کنیم تا خدایی ناکرده حس بدی نسبت به آنها پیدا نکنیم درباره ربا هم آن احتیاط را می کنیم؟
چند درصد بازاری های ما احکام معاملات را فراگرفته اند؟
از آنهایی که فرانگرفته اند چند درصد به ربا نیفتاده اند؟
عاقبت چنین جامعه ای چه خواهد شد؟
آیا می توان برای تصور عاقبت چنین جامعه ای جامعه ای را فرض کرد که در آن زنای با محارم رواج دارد؟ یا جامعه ای که مردمش از زنای با محارم در خانه خدا شرم ندارند؟

در مقام بیان عظمت اهل بیت علیهم السلام خصوصاً حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و بركات وجودی آن بزرگواران چه میتوان گفت، و از كجا باید شروع كرد؟ آنهایی كه خداوند متعال، عالم را به واسطه وجود ایشان خلق فرموده است، آنجا كه رسول خدا صلوات الله علیه وآله فرمود:
«لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض» (1)
و یا حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در آن مرقومهای كه به معاویه مرقوم نمودند میفرماید:
«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» (2)
این عبارت، از نظر معنا خیلی مهم است. بعضی میخواهند بگویند كه معنای این روایت این است كه مردم تربیتشده یا پرورشیافته مكتب ما هستند، ولی هیچ مانعی ندارد كه به این معنا باشد كه هدف غایی از خلقت، وجود محمد و آل محمد علیهم السلام است.
و یا آن حدیث قدسی كه خداوند میفرماید: «خَلَقْتُكَ لِأجْلِی» (3) و در حدیثی دیگر میفرماید: «لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ» (4). اصلاً انسان نمیتواند بفهمد كه خداوند متعال كه میفرماید: تو را برای خودم خلق كردم و همه افلاك را برای تو خلق كردم چه معنایی دارد؟
آنچه از همه این سخنان معلوم میشود این است كه ارتباط آنها با خداوند متعال بسیار بالاست، چرا كه خداوند متعال، بالا و والاست، البته خود پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله اظهار عجز میكند و اظهار میدارد: «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَ مَعْرِفَتِكَ»(5)
باید دانست كه ما هر چه داریم از اهل بیت علیهم السلام داریم. غیر از آنها هر كس هر چه میگوید، وقتی انسان آنها را ملاحظه میكند میبیند به جایی متصل نیست و نمیشود به آن اعتماد كرد.
همه چیز در مكتب اهل بیت علیهم السلام است كه پیامبر فرمود: إنی تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه و عترتی، یعنی همه چیز را از اهل بیت بگیرید و از غیر اینها نگیرید.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نه از اینها جلو بیفتید و نه عقب، كه اگر جلو بروید گمراه میشوید و اگر عقب بیفتید هلاك میگردید. و نیز میفرماید: لاتُعَلِّمُوهُم چیزی یادشان ندهید، فإنَّهُم أعْلَمُ مِنْكُم از تمام مردم، اینها عالمتر هستند.
حال در میان اهل بیت علیهم السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها یك محوریت خاصی دارند؛ ملاحظه كنید وقتی اهل بیت علیهم السلام معرفی میشوند ایشان در صدر هستند؛ «هُمْ فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا» (6)
آن حضرت در بین اهل بیت علیهم السلام، مقام و عظمت خاصی دارند كه همه ائمه علیهم السلام به وجود ایشان افتخار میكنند. در واقع، آن وجود مقدس برای همه اهل بیت علیهم السلام حجت است، یعنی برای حقانیت خودشان و برای بطلان غاصبین و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج میكنند. همه اهل بیت علیهم السلام حجتند، ولی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از این جهات، حجیتش از همه بیشتر است.
فاطمه زهرا سلام الله علیها سیدة نساء العالمین، بضعة الرسول و قرینة ولیّ الله، بانویی كه در مباهله به حكم قرآن مجید، اختصاصِ شركت داشت، و از اهل بیت علیهم السلام هم، یگانه بانویی بود كه به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود، و در آن اجتماع كه حتی امّ سلمه هم اجازه حضور نیافت و از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله جواب «إنّكِ على الخیر» شنید، فقط یگانه بانویی كه حضور داشت آن حضرت بود.
او در غیر مقام نبوت، در اخلاق و علم و كمالات نسبت به پدر نسخهای مطابق اصل بود، و مثل سائر ائمه علیهم السلام سیره و رفتار و گفتارش، دین و شرع و دلیل احكام الهی است.
امروز ما به تأسی به آن حضرت احتیاج داریم. جامعه ما به پیروی از روش همسرداری و تربیت فرزند - كه آن حضرت بهترین طریقه و روش را داشتند- احتیاج دارد.
امروز كلمات آن حضرت باید سرمشق زندگی همه بانوان و بلكه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعی و كرامت حقیقی زن را به دنیا ابلاغ نمود و فرمود: بهترین زن آن است كه نه او مرد نامحرمی را ببیند و نه مرد نامحرمی او را ببیند.
این است كه حضرت زهرا علیها السلام را تا امروز و تا قیامت، در دلهای مردم آگاه و خداپرست و حقجو زنده نگه داشته است.
پی نوشت:
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ب26، ح22.
2) نهج البلاغة، نامه 28.
3) الجواهر السنیة، شیخ حر عاملی، ص710.
4) بحارالانوار، ج15، ب1، ح48.
5) همان، ج68، ب61، ح1.
6) عوالم العلوم، ص933.
سلام در لغت، به معنای سلامت از هر گونه نقص و عیب و فناست و چون خداوند فناناپذیر و منزه از عیب و نقص است، یکی از نام های او «سلام» است.

روشن است که هر ملتی برای اظهار محبت، در ملاقات با یکدیگر نوعی تحیت دارد که گاهی نمود عملی می یابد و نشانه محبت و احترام است و گاهی نیز لفظی است. در اسلام، سلام کردن نشانه تحیت لفظی است و بنابر برخی آیه ها و روایت ها، تحیت بهشتیان نیز سلام است:
أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلامًا. (فرقان: 75)
اینان همان کسانی هستند که به خاطر صبری که داشته اند، غرفه های بهشت را پاداش یابند و در آنجا به درود و سلامشان بنوازند».
همچنین در سوره ابراهیم خداوند به این نکته اشاره کرده آنجا که خداوند می فرماید: تحیت اهل بهشت، سلام است:
دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ أَللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ. (یونس: 10)
وَ أُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ. (ابراهیم: 23)
نیز با توجه به آیه 25 سوره ذاریات در می یابیم که در اقوام پیش از اسلام هم سلام، به معنای تحیت به کار می رفت:
إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلامًا قالَ إِنّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ. (الذاریات: 25)
چون بر او (ابراهیم) در آمدند، پس سلام گفتند، گفت: سلام، مردی ناشناسید.
ادامه مطلب را بخوان....

جواب: تفاوت بین روش هاى سیاسى از تفاوت دیدگاه ها در مسأله حکومت ناشى مى شود. آنها که حکومت را براى حفظ منافع شخصى یا گروهى مى طلبند، سیاستى درخور آن دارند و آنها که حکومت را براى حفظ ارزشها مى خواهند، سیاستى هماهنگ با آن دارند.
گروه اوّل با صراحت مى گویند که اخلاق و سیاست با یکدیگر جمع نمى شود، بنابراین فرمانروایى که خویشتن را ملزم به رعایت اصول اخلاقى مى داند، در حقیقت مغز سیاسى ندارد و هرگز حاکمیتش دوام نخواهد یافت! هدف وسیله را توجیه مى کند و هر آنچه در راه نیل به هدف دستاویز قرار گیرد نیک شمرده مى شود!در حالى که پیشواى گروه دوم مى گوید: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ» (من تنها براى تکمیل ارزشهاى اخلاقى مبعوث شده ام).(1) یا این که «لَوْلا ... ما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أنْ لایقارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم ...» (اگر به خاطر این نبود که خداوند از دانشمندان امّتها پیمان گرفته که در برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند هرگز حکومت را نمى پذیرفتم)(2)، و در جایى دیگر مى خوانیم: «وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطِلَبِ اِلاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله علیه وآله وسلم)»: (قیام من براى کسب قدرت و مقام نیست، من تنها مى خواهم در میان مردم اصلاح کنم (و آنها را به راه حقّ و عدالت و ارزشهاى والاى انسانى بازگرداندم).(3)
گروه اوّل به شهادت تاریخ به آسانى همه ارزشها را در پاى حکومت خود قربانى کنند، و گروه دوم بارها و بارها حکومت و قدرت خود را فداى حفظ ارزشها کردند.
ادامه ی مطلب را بخوانید...

1ـ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ. (خطبه 1)
2ـ اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. (خطبه 1)
3ـ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً، وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ. (خطبه 1)
4ـ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ. (خطبه 3)
5ـ اِحْدَی الْحسْنَیَیْنِ. (خطبه 23)
6ـ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْءٍِ. (خطبه 85)
7ـ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْءٍ. (خطبه 18)
8ـوَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدَ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً. (خطبه 18)
9ـ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَكُمْ إِلَى النَّارِ. (خطبه 28)
10ـ كَاَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. (خطبه 39)
11ـ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنى. (خطبه 50)
12ـ لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ. (خطبه 57)
13ـوَ أَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ، وَ لَنْ یَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ. (خطبه 65)
14ـ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ. (خطبه 70)
15ـ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ. (خطبه 84)
16ـفَأَیْنَ تَذْهَبُونَ. (خطبه 86)
17ـ وَ أَنّی تٌؤْفَكُونَ. (خطبه 86)
18ـ تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ، إِذْ نُسَوّیكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ. (خطبه 90)
19ـ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ، لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ. (خطبه 90)
20ـ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. (خطبه 216)
21ـ فَاِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقینَ. (خطبه 97)
22ـ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِینَ. (خطبه 102)
23ـ مِنْ ماءٍ مَهینٍ. (خطبه 108)
24ـ رَیْبُ الْمَنُونِ. (خطبه 108)
25ـ كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ، وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً.(خطبه110)
26ـ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا، اِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ. (خطبه 110)
27ـ فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. (خطبه 113)
28ـ تُنْزِلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ اَنْتَ الْوَلِیُّ الْحَمیدُ. (خطبه 114)
29ـ وَ تُبْلی فیهِ السَّرائِرُ. (خطبه 119)
30ـفَاِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ. (خطبه 125)
31ـ اِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ. (خطبه 128)
32ـ فإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. (خطبه 129)
33ـظَهَرَ الْفَسادُ. (خطبه 129)
34ـ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ. (خطبه 143)
35ـوَ لا تٌؤاخِذْنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا. (خطبه 143)
36ـ لِیَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. (خطبه 144)
37ـ هُدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ. (خطبه 147)
38ـ وَ لا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ. (خطبه 152)
39ـ وَ تُبْرَزُ الْجَحِیمُ لِلْغاوینَ. (خطبه 155)
40ـ الم اََحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. (خطبه 155)
41ـ اَنَّكَ حَیُّ قَیُّومٌ لا تَأْخُذُكَ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ. (خطبه 159)
42ـ وَ اَخَذْتَ بِالنَّواصِی وَ الْاَقْدامِ. (خطبه 159)
43ـ رَبِّ اِنِّی لِما اَنْزَلْتَ اِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ. (خطبه 159)
44ـ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ اِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ. (خطبه 161)
45ـ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ، وُضِعْتَ فِی قَرارٍ مَكِینٍ، اِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ. (خطبه 162)
46ـاِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَهُ اَنْ لا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ. (خطبه 175)
47ـ اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَكَ بِهِ. (خطبه 175)
48ـ لِاَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ. (خطبه 177)
49ـ بُعْداً لَهُمْ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ. (خطبه 180)
50ـ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. (خطبه 182)
51ـ اِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ. (خطبه 182)
52ـ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ، وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ. (خطبه 182)
53ـ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ. (خطبه 182)
54ـوَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. (خطبه 182)
55ـ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ. (خطبه 182)
56ـ فَتَبارَكَ الَّذِی یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ طَوْعاً و كَرْهاً. (خطبه 227)
57ـ وَ اَنْشَأَ السَّحابَ الثِّقالَ. (خطبه 227)
58ـ یَقُولُ لَئِنْ اَرادَ كَوْنَهُ كُنْ فَیَكُونَ. (خطبه 228)
59ـ اِلی أَجَلٍ مَعْلُومٍ. (خطبه 231)
60ـ وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ اِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً. (خطبه 232)
61ـ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها. (خطبه 232)
62ـ وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ. (خطبه 233)
63ـوَ لاتَ حِینَ مَناصٍ. (خطبه 233)
64ـ فَما بَكَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِینَ. (خطبه 233)
65ـ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ، فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ، فَسَجَدَ الْمَلائِكَهُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِیسَ.(خطبه 234)
66ـ قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. (خطبه 234)
67ـ أَیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ. نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ؟ بَلْ لا یَشْعُرُونَ. (خطبه 234)
68ـ فَجَعَلَها بَیْتَهُ الْحَرامَ الَّذی جَعَلَهُ اللهُ للِنّاسِ قِیاماً. (خطبه 234)
69ـ فَقالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ اَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ. (خطبه 234)
70ـ فَاِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ. (خطبه 184)
71ـ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ. (خطبه 185)
72ـ فی یَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ. (خطبه 186)
73ـ فَاِنَّها كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ كِتاباً مَوْقُوتاً. (خطبه 190)
74ـ ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ. (خطبه 190)
75ـ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ اِیتاءِ الزَّكاهِ. (خطبه 190)
76ـ وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاهِ وَ أصْطَبِرْ عَلَیْها. (خطبه 190)
77ـ وَ هُوَ الْاِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً. (خطبه 190)
78ـ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ. (خطبه 192)
79ـ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ. (خطبه 193)
80ـ إِنَّ فِی ذلِكَ لَعِبْرَهَ لِمَنْ یَخْشی. (خطبه 202)
81ـ أَلْهیكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ. (خطبه 212)
82ـ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ. (خطبه 213)
83ـ یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ. (خطبه 214)
84ـ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَىَ اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ. (خطبه 217)
85ـ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ. (نامه 3)
86ـرَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ. (نامه 15)
87ـ أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ. (نامه 23)
88ـ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْاَبْرارِ. (نامه 23)
89ـوَ اُولُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ. (نامه 28)
90ـاِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا، وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ. (نامه 28)
91ـلَقَدْ عَلِمَ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِینَ لِاِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلاً.(نامه 28)

احتمال دیگر این که منظور زمان معیّنى است که پایان عمر ابلیس است و تنها خدا مى داند و جز او از آن آگاه نیست چرا که اگر آن زمان را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر مى شد.
بعضى نیز احتمال داده اند که منظور روز قیامت است، زیرا تعبیر به یوم معلوم در آیه پنجاه سوره واقعه درباره روز قیامت است که مى فرماید: «قُلْ اِنَّ الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ لَمَجْمُوعُونَ اِلى میقاتِ یَوْم مَعْلُوم». ولى این احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد زیرا بنابراین تفسیر، با تمام خواسته او موافقت شده، در حالى که ظاهر آیات قرآن این است که با درخواست او به طور کامل موافقت نشده است، اضافه بر این در آیه مورد بحث «یوم الوقت المعلوم» است و در سوره واقعه «یوم معلوم» مى باشد و این دو با هم متفاوت است، بنابراین تفسیر صحیح یکى از دو تفسیر اوّل و دوّم است.
در حدیثى نیز آمده است که منظور از «یوم الوقت المعلوم» زمان قیام حضرت مهدى ـ عج ـ است که به عمر ابلیس پایان داده مى شود.( تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14)
البتّه این سبب نخواهد شد که عوامل گناه به کلّى از جهان ریشه کن شود و مسأله اطاعت و آزمایش الهى منتفى مى گردد چرا که عامل اصلى که هواى نفس است به قوّت خود باقى است حتّى عامل انحراف شیطان نیز هواى نفس اوست.
ادامه مطلب را بخوانید...
یکی از مباحث مهم در حوزه قرآنشناسی، بحث از نزول قرآن و چگونگی آن است که از دیر زمان تاکنون مورد توجه دانشمندان، مفسران و پژوهشگران حوزه قرآن قرار داشته است و هر دانشمندی که به مباحث علوم قرآن یا تاریخ قرآن پرداخته است به عنوان بخشی از مباحث تاریخ قرآن مطرح کرده است و هرکس در این وادی، گام نهاده است از نزول قرآن و انواع نزول آن نیز، سخن گفته است که در این مختصر نیز به شمّه و نکاتی از بحث نزول، لیکن از زاویه نگاه قرآن به موضوع پرداخته و در قالب چند مطلب، نظری بدان میافکنیم.

منظور از صفات تنزیلی، آن دسته از صفات قرآن است که بیانگر نزول قرآن از سوی خداوند سبحان است. در کنار دیگر اوصاف قرآن که از زوایای دیگر به معرفی این کتاب پرداختهاند، مانند: عربی، محکم، متشابه، مبین که به نحوه بیان قرآن پرداخته است و یا صفات تفصیل، تصدیق و مهیمن که به هیمنه قرآن، نسبت به کتب آسمانی اشارت دارد و یا صفات آیات، بصائر، بینات، تذکره، موعظه و نور که از زاویه بیدارگری و روشنگری قرآن، سخن گفته است، چنانکه صفات برهان، حق، حکمت و علم، ناظر به اتقان و استواری این کتاب عزیز و شکستناپذیر میباشد.
قرآن کریم به طور مکرر و بیش از یکصد و شصت بار به این حقیقت اشارت کرده است که این کتاب نازل از سوی پروردگار است، مجموع صفات، بیانگر نزول قرآن اعم از تصریحی1 یا انتزاعی،2 اصلی3 یا تبعی4 عبارت است از:
1 - تنزیل، خداوند سبحان در موارد متعددی، از قرآن به تنزیل تعبیر کرده و میفرماید: «تنزیل من رب العالمین (واقعه: 80)» و «تنزیل من الرحمن الرحیم (فصلت: 2)». و نیز فرمود: «و نزلناه تنزیلا (اسراء: 106)». تعبیر به تنزیل، نه بار دیگر نیز در قرآن، تکرار شده است.5
ادامه را بخوانید...

در نوشته حاضر برآنیم تا به کمک گزارشهای رسیده خود را به منزل امیرالمومنین علیه السلام رسانده و در گوشه ای از حیاط آن بیت وحی مأوی بگیریم و بنگریم بر احوال باغبانی که یاس کبود خود را در مقابل دیده غنچه ها شستشو می دهد و این جمع تنها مراقبند تا کسی از قصه پر غصه آنها با خبر نشود.
شیخ ماجد ناصر الزبیدی در کتاب خود (1) با تکیه بر منابع روایی و تاریخی آن لحظات را اینگون ترسیم می کند:
پاسی از شب گذشته بود و چشمها در خواب بودند. امیرالمومنین علیه السلام برخاست تا به وصیتهای فاطمه علیهاالسلام عمل کند. امام علیه السلام آن بدنی را که از جور مصیبتها مانند هلال ماه نحیف و خمیده شده بود به محلی منتقل کرد که بتواند اعمال غسل و کفن و آداب اسلامی را انجام دهد.
جسم مطهر آن بانو را در محل غسل دادن قرار داد و چون بانوی دو عالم وصیت کرده بود، از جدا کردن لباسهای او خودداری کرد و همانگونه که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را از روی پیراهن غسل داده بود در مورد این بانو هم به همان روش عمل کرد.
اسماء بنت عمیس برای امیرالمومنین علیه السلام آب می آورد تا حضرت با آن بدن را غسل دهد.
در برخی نقلها آمده است:
امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرمود که آنها آب بیاورند و جز این چند نفر کس دیگری در آنجا نبود:
امیرالمومنین، حضرت حسن و حسین علیهم السلام، زینب و ام کلثوم علیهماالسلام، فضه و اسماء بنت عمیس.
پس از آنکه کار غسل به پایان رسید امیرالمومنین علیه السلام بدن مبارک را به روی پارچه های کفنی منتقل کرد و بعد با حنوطی آسمانی آن حضرت ر ا حنوط کرد.
امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید: «فاطمه را با باقیمانده حنوط رسول خدا حنوط کردم، و بعد او را در میان کفن نهادم و پیش از آنکه گره های کفن را محکم کنم اهل منزل را صدا زدم که یا ام کلثوم! یا زینب! یا سکینة! یا حسن! و یا حسین! هلّموا ؛ بشتابید و با مادرتان وداع کنید و از وجودش توشه بگیرید که این جدایی را وصال در بهشت خواهد بود» ؛ یعنی دیدار به قیامت.
حسن و حسین علیهماالسلام جلو آمدند و گفتند: «مادر جان سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان و به او عرض کن که ما بعد از شما در دنیا یتیم و بی کس شدیم. سپس هر دو خود را روی سینه مادر انداختند».
امیرالمومنین علیه السلام در ادامه این نقل می فرماید:
«انی اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتهما الی صدرهما ملیا؛ خدا را شاهد می گیرم که دیدم وقتی فرزندان زهرای اطهر خود را روی بدن بی جان مادر انداختند فاطمه ناله زد و دستها را از کفن خارج کرد و دو فرزند خود را به سینه چسباند.
و اذا بهاتف من السماء ینادی؛ در این هنگام شنیدم که ندا دهنده ای از آسمان صدا می زند:
یا اباالحسن ارفعهما عنها ؛ علی جان! حسن و حسین را از روی بدن زهرا بلند کن.
فلقد ابکیا و الله ملائکة السماء؛ به خدا قسم ملائکه آسمان طاقت دیدن این صحنه را ندارند و بر آن اشک می ریزند.
پس من هم آن دو را بلند کرده و گره های کفن را بستم».
بعد از کفن، نوبت به نماز رسید که این کار بعد از تشییع صورت گرفت. کفن و تشییع و نماز و دفن آن حضرت طبق وصیت انجام گرفت؛ یعنی شبانه، در سکوت و به دور از چشم و گوش نااهلان و نامحرمانی که مستقیم یا غیر مستقیم شریک در جنایتی بودند که در حق این شهیده روا شده بود.
برای تشییع کسانی که به آن حضرت ظلم کرده و در برابر تضییع حق او سکوت کرده و به نحوی با حکومت همراه شده بودند خبر نشدند و در بی خبری ماندند و تنها کسانی برای تشییع بانوی دو عالم خبر شده و شرکت کردند که پای غدیر ایستادند . نام این افراد اینگونه نوشته اند:
سلمان، عمار بن یاسر، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، حذیفة، عبدالله بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، عقیل بن ابی طالب، زبیر، بریدة، و تعدادی از بنی هاشم.
بعد از تشییع، نماز به امامت امیرالمومنین علیه السلام بر پیکر پاک آن بانو برگزار شد.
بعد از نماز، امیرالمومنین علیه السلام به همراه عباس و فضل و نفر چهارمی پیکر نحیف زهرا علیهاالسلام را تا کنار قبر حمل کردند و امام علی علیه السلام وارد قبر شد و همسر مظلومه و شهیده اش را به خاک سپرد.
سلام و درود خدا بر آن بانو و اهل بیت عصمت و طهارت و لعنت خدا بر دشمنان و کسانی که در حق آنها ظلم کردند و جفا روا داشتند.
پی نوشت:
1) 500 سوال حول السیدة فاطمة الزهراء، صص 513- 516.

دو زن، امت رسول خدا را دعوت به قیام کردند و از آنها خواستند که دست به یک حرکت جهادی بزنند. این دو زن یکی فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء عالمین ، دختر خاتم الانبیاء بود. او در حالی که عزادار پدرش بود از امت آن حضرت و تمام کسانی که رسول خدا آنها را به اسلام هدایت کرده بود خواست تا او را «فی منع ابی بکر من ظلمها ؛ در برابر ظلمی که در حقش شده بود» یاری کنند ؛ اما افسوس و صد افسوس که «فلا یساعدها احد و لا یتکلم معها بشر ؛ هیچ کس او را یاری نکرد و حتی کسی با او سخن نگفت» با این که زمان زیادی از حضور رسول خدا و سفارشهای او نسبت به این دختر نمی گذشت.
چند سال بعد در حالی که اکثر همین افراد زنده بودند در همان شهر مدینه زنی دیگر عَلم جهاد بلند کرد که این بار اتفاق دیگری افتاد. این زن، عایشه دختر ابوبکر بود که از امت رسول خدا خواست تا شمشیر و نیزه برگیرند و سختی راه مدینه تا بصره را به جان بخرند و در نهایت امیرالمومنین علیه السلام و هر کس که با اوست ؛ بزرگمردانی مثل عمار یاسر این صحابی به نام رسول خدا را از دم تیغ بگذرانند. «ساعیة فی سفک دمه و دماء اولاده و اهله و شیعته»؛ این در حالی بود که قصد جدی آن زن، ریختن خون امیرالمومنین علیه السلام و خون فرزندان و اهل و پیروان آن حضرت بود. خلاصه این که حرکت او یک شورش و بیان اعتراض نبود؛ او یک لشگر نظامی به راه انداخت برای کشتن علی و آل علی علیهم السلام.
او برای چنین هدفی صلای عام داد و از همه دعوت کرد؛ همانهایی که اکثر یا تعداد زیادشان سالها قبل در همین مدینه، در به روی زهرای مرضیه باز نکردند، او و شوهرش را تنها گذاشتند این بار رفتاری کاملا مغایر با گذشته از خود بروز دادند که تعجب نویسنده و خواننده را بر می انگیزد. تاریخ می نویسد:
«فتجیبها عشرة آلاف من الناس»؛ ده هزار نفر دعوت عایشه را لبیک گفتند «و یقاتلون اَمامَها»؛ و در پیشگاهش شمشیر زدند«الی ان اهلک اکثرهم بین یدیها»؛ تا اینکه اکثر آنها کشته شدند و جانشان را فدای عایشه کردند.
بعد مرحوم کراجکی می نویسد: «اِن هذا لَمِنَ الاَمرِ العَجیب» این داستان چقدر شگفت آور است!
و چرا عجیب نباشد کار مردمی که دم از اسلام و پیروی از رسول خدا می زنند ولی در عمل هزاران نفر از مدینه تا بصره برای کشتن امیرالمومنین علیه السلام که حداقل خودشان او را به عنوان خلیفه و جانشین قبول دارند به دنبال شتر عایشه به راه می افتند و جانشان را فدای او می کنند ؛ اما زمانی که زهرای اطهر از آنها می خواهد که برای دفاع از حق امیرالمومنین و حق غصب شده؛ او را یاری کنند ندایش را کسی پاسخ نمی گوید. شگفتا از این مردم و از آن مظلومیت!
امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا میفرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفتهاست و خداشناسی با فضلیتترین علم است.»
هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راههای به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در ادامه این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.
از راههای شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرمودهاند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقولتر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:
به طور کلی اعتقادات و جهانبینیهای انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم میشود: 1. جهانبینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.
در جهانبینی مادی، فرقهها و گرایشهای مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. همچنین در جهانبینی الهی نیز گرایشها و نحلههای مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند.
ادامه مطلب را بخوانید...
نسخه های طلایی قرآن کریم با اطلاع کامل و جامع به تمام ابعاد وجودی انسان، روش های مطمئنی را برای شناختن شخصیت افراد بیان کرده است، تا با اطلاع از این روش ها پی به ابعاد شخصیت خود ببرند و اگر نواقصی در وجود خود می بینند در صدد رفع آن بر آیند .

در این میان نسخه های طلایی قرآن کریم با اطلاع کامل و جامع به تمام ابعاد وجودی انسان، روش های مطمئنی را برای شناختن شخصیت افراد بیان کرده است، تا با اطلاع از این روش ها پی به ابعاد شخصیت خود ببرند و اگر نواقصی در وجود خود می بینند در صدد رفع آن بر آیند. حال اگر می خواهید بدانید که شخصیت شما چه شکلی دارد با ما همراه شوید .
ادامه را بخوانید...
* امام علی علیه السلام در ذیل جمله های خطاب به کمیل فرمود: «هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استعوره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون»؛ علم و دانش با بینایی حقیقی به ایشان یکباره روی آورده و با آسودگی و خوشی یقین و باور به کار بسته اند و سختی و دشواری اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان یافته اند و به آنچه نادانان از آن دوری گزینند انس و خو گرفته اند. (نهج البلاغه، کلمات قصار 147)

*ایضا در خطبه 4 می فرماید: «بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم العلیاء و بنا انفجرتم عن السرار و قر سمع لم یفقه الواعیة»... (این خطبه را حضرت بعد از کشته شدن طلحه و زبیر فرموده است)؛ موقعی که در تاریکی گمراهی و نادانی بودید به سبب ما هدایت شدید و به راه راست قدم نهادید و بر کوهان بلندی سوار شدید و به واسطه ما از تیرگی شبهای آخر ماه داخل روشنایی صبح گردیدید. کر شود گوشی که از فریاد رهنما پند نگرفته....
*ایضا در خطبه 147: «و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه فلتمسوا ذلک من عند اهله فانهم عیش العلم و موت الجهل هم الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم و صمتهم عن منطقهم (عن حکم منطقهم خطبه 237) و ظاهرهم عن باطنهم لا یخالفون الدین و لا یختلفون فیه (لا یخالفون الدین اشاره است به مقام عصمت و لا یختلفون فیه اشاره است به مقام علم، و این دو شرط در متخصصان الهی لازم است)فهو بینهم شاهد صادق و صامت ناطق»؛ و هرگز به عهد و پیمان قرآن وفا نمی کنید تا کسی را که نقض عهد کرده و پیمان شکسته بشناسید، و هرگز به کتاب خدا چنگ نمی زنید تا کسی را که آنرا دور انداخته بشناسید. پس راه راست و وفای به عهد و پیمان و کیفیت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن درخواست نمائید زیرا ایشان زنده دارنده علم و دانش و میراننده جهل و نادانی هستند. آنانند کسانی که حکم ایشان شما را آگاه می سازد از علم و دانائیشان، و خاموشی آنان از گفتارشان و ظاهرشان و از باطنشان. مخالف دین نیستند و در آن با یکدیگر اختلاف ندارند. پس دین درباره آنان گواهی است راستگو و خاموشی است گویا.
*ایضا خطبه 239: «هم عیش العلم و موت الجهل یخبرکم حلمهم (خطبه 147: حکمهم) عن علمهم و ظاهرهم عن باطنهم و صمتهم عن حکم منطقهم لا یخالفون الحق (ای العصمه) و لا یختلفون فیه (ای العلم الصافی المصیب) هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام بهم عاد الحق الی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدین عقل وعایة و رعایة لا عقل سماع و روایة فان رواة العلم کثیر و رعاته قلیل»؛ آل محمد (صلی الله علیه وآله) زنده کننده علم و دانایی و از بین برنده جهل و نادانی هستند. شما را آگاه می سازد بردباریشان از دانائیشان، و ظاهرشان از باطنشان و خاموشیشان از راستی و درستی گفتارشان. حق را مخالفت نمی کنند و در آن اختلاف ندارند. ایشان ستونهای اسلام و پناهگاهها هستند.
*ایضا خطبه 147: «و انه سیأتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شی ء اخفی من الحق و لا اظهر من الباطل... فالکتاب یومئذ و اهله طریدان منفیان و صاحبان مصطحبان فی طریق واحد لا یؤویهما مؤو فالکتاب و اهله فی ذلک الزمان فی الناس و لیسا فیهم و معهم و لیسا معهم»؛ زود است که بعد از من بر شما روزگاری بیاید که چیزی در آن پنهانتر از حق و درستی نبوده و آشکارتر از باطل و نادرستی نباشد... پس قرآن و اهل آن در آن روز دور انداخته شده و در میان جمعیت نیستند و این هر دو با هم در یک راه یار هستند و کسی قرآن و اهلش را احترام نکرده نزد خود نگاه ندارد. پس قرآن و اهل آن در آن زمان در بین مردم بوده و با ایشان هستند و (در عین حال) در میانشان نبوده و با آنها نمی باشند.

او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در شهر مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلّب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلّب گفته بود: « پسرت، شیبه، را دریاب.»
و چون مطلّب او را سرپرستی می کرد، و مردم او را غلام مطلّب میدانستند، «عبدالمطلّب» نامیده شد.
پس از مطلّب، عبدالمطلّب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آبرسانی به حاجیان، چاه زمزم را، به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلّب رسید و دو آهو از آن ِکعبه شد.
عبدالمطلّب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
ادامه را حتما بخوانید...

در پاسخ به این پرسش، علامه فقید مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب ارزشمند خود می نویسد:
به گواهی تاریخ، امام علیه السلام و سایر دوستان ایشان، اعم از بنی هاشم و دیگران در هنگام تشكیل سقیفه مشغول امر مهمتری بودند و آن تجهیز و تدفین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. در این فرصت سقیفه كار خود را پایان داده و ابوبكر را به خلافت انتخاب كردند و امام به هیچ وجه فرصتی نداشتند تا در سقیفه شركت كنند چرا كه اساساً مجالی به امام داده نشد؛ خصوصاً این كه تصمیم گرفته بودند با كسانی كه بیعت نمیكنند، برخورد شود.
امام علیه السلام برای اساس اسلام و كلمهی توحید بیمناك بودند. اوضاع و شرایط جزیرة العرب در آن مقطع به قدری حساس بود كه هرگونه اقدام نسنجیده ممكن بود به نابودی اسلام و بازگشت كفر منجر شود. به خصوص بسیج شدن تمامی دشمنان اسلام، اعم از داخلی و خارجی با هرگونه بیتدبیری می توانست به پیروزیشان در نابودی اسلام منتهی گردد؛ چرا كه مسلمانان همچون گوسفندان باران خورده، در شب ظلمانی بودند كه در میان گرگان متجاوز قرار گرفته بودند.
در ذیل به برخی از این دشمنان اشاره میشود :
- منافقان مدینه
- اعراب اطراف مدینه كه به تصریح قرآن منافق بودند و در كفر و نفاق سرسختتر
- سیلمه ی كذاب و یاران او
- طلحه بن خویلد، تهمت زن و دروغ گو
- سجاح دختر حارث و اصحابش
- روم، كسری ها و قیصرها
در نتیجه امام علیه السلام در بین این دو خطر قرار گرفته بود و و طبیعی بود كه حق خویش را فدای حیات مسلمانان كند و آن چنان عمل كرد كه حق خویش در مورد خلافت حفظ شود و به گونهای احتجاج نمود كه به اتحاد مسلمانان لطمهای وارد نشود كه موجب بهره برداری دشمنان شود. لذا در خانه نشست تا او را به اجبار و بدون خونریزی از خانه خارج ساختند؛ چرا كه اگر خود به سوی آنها می رفت حجتش تمام نبود و شیعیانش هم برهانی نداشتند. آن حضرت بین حفظ دین و نگاه داری حقش در خلافت مسلمانان جمع نمود و از هرگونه اقدامی كه راه را برای دشمنان هموار سازد، اجتناب كرد.
آن حضرت در نامه ای كه به اهل مصر همراه مالك اشتر نوشتند، به این معنا تصریح فرمودند :
«اما بعد، خداوند سبحان محمد را مبعوث ساخت كه بیم دهندهی جهانیان و شاهد و پاسدار پیامبران باشد. پس آن گاه كه وی از جهان رخت بربست، مسلمانان به نزاع پرداختند. به خدا سوگند هرگز در قلبم خطور نمیكرد كه عرب این امر را پس از او، از اهل بیتش برگیرند و آن را از من بازدارند(ولی چنین كردند).
مشاهده كردم مردم برای بیعت با فلانی هجوم بردند؛ من دست كشیدم و دخالت نكردم تا آن كه دیدم گروهی از اسلام دست برداشته و مردم را به سوی نابود ساختن دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دعوت می كنند. از این ترسیدم كه اگر اسلام و اهل آن را یاری نكنم (در حالی كه در آن شكاف و یا نابودی مشاهده میكنم) مصیبت آن، بزرگتر از نابودی حكومت برشما باشد؛ چرا كه حكومت و ولایت امت ناچیز است و چند روزی بیش دوام ندارد. همچون سراب و یا مانند ابر به زودی از بین میرود؛ لذا در آن حوادث به كمكشان قیام نمودم تا باطل از بین رفت و دین آرامش یافت».(نهج البلاغه / نامه ی 62)